چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
How To Play With Life
روزی مردی فقیر در راه می رفت که مردی ثروتمند به او رسید و به او یک شمش طلا داد و گفت بیا ای برادر تو نیز بوسیله این شمش ثروتمند می شوی. مرد فقیر نیز به خانه خود رفت و با اعتمادی که از داشتن آن شمش بدست آورده بود شروع به کار کرد و در اندک زمانی خود به فردی ثروتمند تبدیل شد و با خود گفت : بهتر است من نیز به شکرانه ثروتمندی خویش این شمش را به فقیر دیگری بدهم . لذا وی نیز روزی در راه خویش به فقیری رسید و به او گفت : بیا برادر این شمش طلا را بگیر و با آن برای خود ثرتی فراهم کن تا از فقر برهی . فقیر به شمش نگاه کرد و گفت : این که طلا نیست این برنج است....!!!! "چهار اثر از فلورانس اسکاول شین" سه پادشاه که بدون ذره ای آب برای
افراد و اسبهایشان در بیابان مانده بودند با الیاس نبی مشورت کردند و او این پیام
حیرت انگیز را به آنها داد: "خداوند می فرماید : آنگاه که اثری از باد و باران نمی
بینید، این دره را از گودالها پر کنید." درست هنگامی که انسان کوچکترین نشانه
ای از آنچه طلبیده است نمی بیند باید برای آن تدارک ببیند. برای هر تقاضا عرضه ای است .تقاضای
شما چیست ؟ نیازی نیست که بگوییم که گودالهای ان
سه پادشاه نیز پر از آب شد. اگر خواستار رشد و هدایت باشید، ارشاد
می شوید و بدست می آورید. آنگاه قادر مطلق
گنج تو و نقره خالص برای تو خواهد بود. اکنون می دانیم
که واژه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومندند که همواره به تن وچارچوب امور آدمی
شکل می بخشند. آنچه در عبادت
می طلبید یقین بدانید که آن را یافته اید و به شما عطا خواهد شد. باید جنان رفتار
کنید که گویی پیشاپیش ستانده اید. پیش از آنکه بخوانند پاسخ خواهم داد پس هر موهبت عالی و دلخواهی پیشاپیش در انتظار انسان است ؛ بادا که آدمی آن را بازشناسد.



