چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
How To Play With Life
بستری هستند و تحت مراقبت های ویژه . مریض های ما استراحت کامل دارند و حرکتی نباید بکنند فقط یکی از اونها که کنار پنجره هم هست روزی یکبار و یک ساعت به کمک پرستارها روی تخت می نشینه .... توی این یک ساعت این مریض روبروی پنجره می نشینه و تمام ماجراهایی که بیرون از پنجره اتفاق می افته را برای مریض دیگر داخل اتاق تعریف می کنه . - آره جونم واست بگه که امروز اونور پنجره کنار دریاچه کوچکی که اونجاست همه مردم جمع شدند و دارند حسابی از هوای خوب کنار ساحل لذت می برند بچه ها دارند با ماسه های کنار دریاچه بازی می کنند و یه چند نفری هم با قایق دارند تو دریاچه گشت می زنند . این گوشه ای از تعریف های مریض اول بود که کنار پنجره است. این ساعت یه ساعت خاصی برای هر دو مریض بود و در طول روز آرزو می کردند که هرچه سریعتر این ساعت برسه . ساعتهای دیگر روز بین این دومریض به بحث درمورد اتفاقات بیرون از پنجره می افتاد . بعد از چند ماه مریض کنار پنجره فوت می کنه و دیگر کسی نیست که از بیرون از پنجره خبری بده با اصرار مریض دیگر پرستارها اونو به تخت کنار پنجره می برند ودر یکی از شبها مریض ما با تلاش زیاد خودشو از روی تخت بلند می کنه تا بیرون رو ببینه اما وقتی بلند می شه و بیرون را می بینه چیزی جز یک دیوار قدیمی و کهنه نمی بینه ......... شما برای امید دادن به دوستانتان چه می کنید......!!!!؟؟؟؟؟؟
ماجرای ما مربوط می شه به یه بیمارستان و دو مریض که در یکی از اتاقهای این بیمارستان

