چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
How To Play With Life
خود را بصورت یک کودک
نگریستن اگر بچه ای سه ساله
را وسط اتاق بگذارند و سرش داد بزنیم که خیلی احمق هستی و
هرگز نمی توانی کاری را درست انجام بدهد و این کار را این طوری
باید انجام بدهد و نباید آن کار را بکند و واقعا که چه آشفته بازاری
درست کرده است و چند بار هم کتکش بزنیم ، دست آخر با کودکی
وحشتزده روبه رو می شویم که یا گوشه ای کز می کند یا زیر گریه می زند .
کودک یکی از این دو راه را انتخاب می کند و ما نیز هرگز به تواناییها و
استعداد های بالقوه اش پی نمی بریم . اما اگر به همین بچه
بگوییم که چقدر دوستش داریم چه زیباست و وجودش تا چه اندازه
برایمان مهم و عزیز است و چقدر باهوش و درخشان و دانا و
کاردان است و اگر هم اشتباهی بکند کوچکترین مانعی ندارد ، زیرا ازهمین
تجربه هاست که چیزهای تازه می آموزد و در هر شرایطی دوستش می
داریم و به کمکش می شتابیم ، آن گاه استعدادهایی که این کودک از خود
نشان خواهد داد ، شما را به حیرت فرو
خواهد برد! درون هریک از ما ،
کوکی سه ساله است که بیشتر اوقات سرش داد می زنیم و آن گاه حیرت می
کنیم که چرا زندگیمان بر وفق مرادمان نیست . اگر دوستی مدام از
شما انتقاد کند آیا از حضورش خوشحال می شوید؟ شاید در کودکی این طور با شما
رفتار می شد که البته موجب تاسف است . اما گذشته ، گذشته است و اگر شما
بخواهید اکنون نیز با خود چنین رفتار کنید ، موجب تاسف بیشتر خواهد بود .


