تبليغاتX
چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

چهار اثر از فلورانس اسکاول شین

How To Play With Life

 

 

 

و من پاسبان بر شما گماشتم - که می گفتند - به آواز کرنا گوش دهید.

 

 همه ما باید بر دروازه اندیشه های خود پاسبانی بگماریم . پاسبان دروازه همان هشیاری برتر است .

 

این قدرت به ما داده شده است تا اندیشه های خود را انتخاب کنیم .

اما از آنجا که هزاران سال در اندیشه تبار -دنیا - زیسته ایم ، مهار کردن آنها محال می نماید.
و این اندیشه ها بسانگله رمیده گوسفندان به ذهن ما هجوم می آورند.

اما  یک سگ گله به تنهایی نیز می تواند گوسفندان هراسان را مهار و به داخل اغل هدایت کند .

فیلمی دیدم درباره سگ گله ای که عهده دار مهار کردن گوسفندان بود جز سه گوسفند  همه را دور هم گرد آورده بوداین سه مقاومت می کردند. و برای نشان دادن اعتراض بع بع کنان پاهای جلویی خود را تکان می دادند. سگ تنها کاری که کرد این بود که آرام در برابرشان نشست و چشم از آنها برنداشت.بدون هیچ تهدید یا عوعو. تنها نشست و عزم خود را نظاره کرد . چندی نگذشت کهگوسفندان سر جنبان وارد اغل شدند.

ما نیز باید بیاموزیم که به همین شیوه   اندیشه های خود را مهار کنیم . با عزمی جزم و آرام ، نه با زور و فشارهنگامی که اندیشه هایمان در فغان و غوغا است ، یک عبارت تاکیدی را بر می گزینیم و پیاپی تکرارش می کنیم .

 

 شاید همیشه نتوانیم اندیشه هایمان را مهار کنیم اما کلام خود را می توانیم در امتیار گیریم . تکرار بر ذهن نیم هشیار اثر می گذارد و آنگاه  بر موقعیت تسلط می یابیم .

  شادمانی و توفیق شما در زندگی بستگی به پاسبانی دارد که بر دروازه اندیشه های خود می گمارید

 زیرا این اندیشه های دیر یا زود در برون متبلور می شوند و عینیت می یابند .

 

 مشکل اکثر ما اینه که خیلی اسیر روز مرگی می شیم ، مشکلا ت مثل مور و ملخ می ریزند سر ما

 

اونوقت تعجب می کنیم که چرا بعضی ها این مشکلا ت ر و تبدیل کردند به شکلات

همه یا بهتر بگیم اکثر بزرگان ساعتی از روز به تفکر می گذرونند به اینکه از کجا اومدند به کجا می رند چرا اینقدر درگیرند

اما اگه ما به زندگی خودمون نگاه کنیم از این ساعت ها کم دارم ساعتی که خودمون رو تحت یک اسکن قرار بدیم

 

آرام باشیم ، خودمون را از یک زاویه دیگر ببینیم زاویه ای که تا به حال ندیده بودیم

شاهد رفتار خودمون باشیم ، شاهد این باشیم که چی کار کردیم

 امروز آیا درگیری من با بقال سرکوچه الکی نبود ؟

چرا سر کار کم گذاشتم ؟

 چرا فلان مشکل اینقدر من را درگیر کرده ؟

چرا اگر یکی به من نه بگه ، من از بین می رم ؟

چرا آرام نیستم ؟

 

و خیلی چرا ها دیگر .....

به عقیده من ما همه پاسبانی  در درون خودمان داریم ولی این پاسبان را فراموش کردیم نمی گذاریم که اون پاسبانی اندیشه ها را بدست بگیرد خودمان وارد کارزار شدیم

 

برای حل مشکلا ت راه هست

اول از همه

 

 با همه وجود بخواهید ، همه درها گشودنی است مهم این است که بخواهیم .

 

 

خدایا شکر .

نوشته شده در بیست و سوم آبان 1387ساعت توسط aliakbar| |