چهار اثر از فلورانس اسکاول شین
How To Play With Life
آنگاه قوم صدا زدند و کرناها را نواختند و چون قوم آواز کرنا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند شهر به زمین افتاد و قوم یعنی هر کس پیش روی خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند. همیشه از انسان موفق می پرسند راز موفقیتتان چیست ؟ اما هرگز از انسان شکست خورده نمی پرسند راز شکست تو چه بوده است ؟ زیرا ما به دنبال باز کردن در توفیق هستیم . برای هر انسان توفیقی است . تقریبا همه پیرامون اریحای خود حصاری بنا نموده اند این شهری که نمی توانید وارد آن شوید صاحب گنجهایی عظیم و توفیق الهی و مراد دلتان است ! اکنون ببینیم چگونه حصاری پیرامون حصار اریحای خود بنا کرده اید اغلب این حصار حصار نفرت است . نفرت از کسی یا نفرت از اوضاع و شرایطی ، راه خیر و خوشی را مسدود می کند. اگر شکست خرده باشید و به موفقیت دیگری نفرت بورزید ، راه موفقیت خود را مسدود می کنید. اکنون خدا نه تنها آنچه را که برای دیگران کرده ؛ بلکه بیش از آن را برای من می کند . ما برای رسیدن به موفقیت به آرامش به ثروت و همه خوبیها باید به شهر اریحایی خود برسیم چرا هم اکنون در این شهر نیستیم برای اینکه بین خودمان و شهر حصار ایجاد کرده ایم حصار نفرت حصار حسادت حصار ..... باید چی کار کنیم که وارد این شهر بشیم از حصارها بگذریم و در شهر امن خود مستفر شویم باید اول از همه خویشتن را بشناسیم با شناخت خود در حقیقت حصارهایی که ایجاد کرده ایم را می شناسیم و با شناخت آنها می توانیم حصارها را از بین ببریم حصار شما چیست ؟


